سی سخت ، شهری زیبادر دامنه دنای سرافراز
کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه
سر داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد
و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت
خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد
کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک
نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن.
بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر س
برچسب:
نویسنده: کامیار زارعیان
برچسب:
نویسنده: کامیار زارعیان
برچسب: زمستان سی سخت,
نویسنده: کامیار زارعیان
برچسب:
نویسنده: کامیار زارعیان
برچسب:
نویسنده: کامیار زارعیان
برچسب:
نویسنده: کامیار زارعیان
برچسب:
نویسنده: کامیار زارعیان
برچسب: جاذبه های گردشگری سی سخت,
نویسنده: کامیار زارعیان
برچسب: تنهایی,تنهایی لیلا,تنهایی پر هیاهو,تنهایی شعر,تنهایی عکس,تنهایی یعنی,تنهایی من و خدا,تنهایی به انگلیسی,تنهایی متن,تنهایی دم مرگ,
نویسنده: کامیار زارعیان